من هنوز هم دوست سابق خود را پس از از بین بردن رابطه ما دوست دارم

زن و شوهر ساحل عشق با سابق

من دیگر تلاش برای انکار دوست داشتن سابق خود را متوقف کرده ام

همانطور که عنوان می گوید ، من هنوز هم سابق خود را دوست دارم. با این حال ، پذیرش این حقیقت فقط یک پدیده اخیر بوده است. واقعیت این است که من احساساتم را سالها انکار کرده ام. شاید بتوانید رابطه برقرار کنید؟



این وحی پس از خواندن کتاب و سپس کار با یک درمانگر به من رسید. زمان بر بوده است اما آنچه آموخته ام این است هرچه بیشتر چیزی را انکار کنید - مانند یک احساس - قدرت آن بیشتر می شود.



انگار انگشت خود را در یک غوطه بگذارید. مطمئناً ، مدتی کار می کند. اما سرانجام ، ترک ها شروع به شکل گیری می کنند تا اینکه چیزی بدهد و آب با عجله از آن عبور کند.

ما به عنوان مردان تمایل داریم از زنان جدا شدن به روشهایی که احساسات ما را نشان نمی دهد می دانید منظور من چیست ، درست است؟ من در مورد قطع روابط و قطع کردن صحبت می کنم که مسئله خاصی نیست.



هیپنوتیزم برای فراموش کردن کسی

در غیر این صورت شکستن کد bro است. آنچه ناگفته های مسخره بچه ها انجام می دهند و ما را از دست دادن چهره نجات می دهد. و بله ، من اعتراف می کنم که در این کار استاد بوده ام.

اکنون که در مسیری از بهبودی قدم می گذارم ، فهمیدم که وقتی به خودم در مورد اشتباهات گذشته دروغ نگویم ، دلسوزی نسبت به خود بسیار راحت تر است.

در اینجا نکات برجسته داستان من وجود دارد.



پنج سال پیش ، من با دختری جدا شدم که خودم بودم واقعاً فکر کرد همسر من خواهد بود به جای اینکه شما را با تمام جزئیات خسته کنم ، من به سادگی می گویم که من واقعاً تصمیم احمقانه ای گرفتم که فکر کردم کسی بهتر 'آنجا' است.

با نگاه به گذشته ، می بینم که چقدر وحشتناک اشتباه کردم. از دریچه زمان ، برای من واضح است که این رابطه بسیار متفاوت از هنجار من بود. بله ، جسمی بود اما عمیقا احساسی هم بود.

نه ، عالی نبود هیچ عاشقانه ای نیست. اما در عین حال مغناطیسی بسیار قدرتمند بود. و این نوع عشق چسبنده نبود (باور کنید: من به اندازه کافی در آن نوع روابط بوده ام تا تفاوت را بدانم).



تقریباً روزانه ، من درمورد اینکه چرا چیزی شگفت انگیز را خراب کردم و چرا از آن زمان در یک رابطه سالم نبوده ام ، تأمل می کردم. الان که این را می نویسم ، درد ضرر من تازه است.

چندی پیش ، من هرگز چیزی شبیه به این نمی نوشتم. اما من از طریق پذیرش عمیق آموخته ام که تنها راه پیش رو داشتن مالکیت sh ** است.

در اینجا پنج بینش آورده شده است که من در مورد مشکلاتم در زمینه صمیمیت و پیدا کردن عشق از زمان جدایی داشته ام.

1. ترس از صمیمیت من چیز خاصی را خراب کرد

به هر طریقی که مهم باشد ، من دوست دختر پنج ساله ام را انداختم به دلیل ترس از صمیمیت . به طور خاص ، من ناخودآگاه رابطه را خراب کردم ، زیرا از خودخواهی نمی خواستم بسته شوم.

به نوبه خود ، این احساسات بی جا بهانه ای رقت انگیز برای بروز اتفاقات 'بهتر' و جادوگری کارها دامن زد. همانطور که فهمیدم ، روابط موفقیت آمیز مستلزم این است که دیوارهای خود را فرو بریزید و کسی را وارد کنید.

2. گناه باعث شد که با افراد ناسالم قرار بگذارم

بعد از قطع رابطه با دوست دخترم ، خودم را در صحنه دوست یابی قرار دادم. و از آنجا که از نظر احساسی ناسالم بود ، افراد سمی را به زندگی خود جذب می کردم .

در حالی که آن زمان متوجه این موضوع نبودم ، اما با این فرض که توانایی من برای جلب توجه زنان به من ، عزت نفس بالاتر است ، از جنس به عنوان ابزاری برای تأیید استفاده می کردم. در تمام این مدت ، هرگز به هیچ یک از آنها نزدیک نشدم.

دلیل آن ساده است. ما نمی توانیم آنچه را که در اختیار نداریم بدهیم. ترجمه: شما نمی توانید عشق را دریافت کنید مگر اینکه قادر به بخشش آن باشید.

3. من وانمود کردم افسردگی من وجود ندارد

افسردگی - اصطلاحی است که اکثر ما (مردان) دوست نداریم از آن استفاده کنیم زیرا بسیاری از ما می ترسیم که این به معنای ضعف باشد. باید بدانم زیرا در بیشتر دوران بزرگسالی ام افسرده شده ام.

به جای برخورد با آن ، من مشروبات الکلی استفاده شده غم و اندوه رو به رشد من را فراموش کند. اما این فقط برای مدت طولانی کار می کند ، می دانید؟

با خودم می گفتم: 'وقتی با شخص جدیدی آشنا می شوم ، حالم بهتر خواهد شد ، زیرا او مرا خوشحال خواهد کرد.' انسان به هم ریخته است. آنچه من آموخته ام این است که هیچ کس نمی تواند مرا 'خوشحال' کند. من فقط می توانم این کار را برای خودم انجام دهم. بقیه چیزها آب گوشت است.

4- رفتارهای پدرم را تکرار کردم

این برای همه درست نیست اما مطمئناً در مورد من صدق می کند. پدرم با مشکلات صمیمیت دست و پنجه نرم می کرد. در حقیقت ، این دلیلی است که والدین من در 15 سالگی طلاق گرفتند.

از آنجا که او الگوی اصلی مرد من بود ، من سبک عشق او را تکرار کردم - که اجتناب مضطربانه بود.

الان فقط دارم با طرح او کنار می آیم. اشتباه نکن این تقصیر او نیست و این نکته برای سرزنش مطرح نمی شود. در عوض ، من فقط ذکر می کنم که من نتوانستم ناراحتی او را ببینم زیرا ، مانند من ، پدرم جبهه ای دروغین قرار داد.

5. اعتراف می کنم که من هنوز عاشق سابقم هستمg

بعد از اینکه با صدای بلند گفتم که هنوز عاشق سابق هستم ، خودم را آزاد کردم. ممکن است احمقانه به نظر برسد اما بگذارید توضیح دهم.

پنج سال با هم بودیم. هنگامی که آکورد را قطع کردم ، رفتار کردم مانند اینکه ضرر غیر واقعه ای بود. با هر تجربه جدید دوست یابی ، هنگامی که سعی می کردم آنچه را خراب کرده ام بازگردانم ، ناکامی به وجود آمد.

چندی پیش ، من سابق خود را در یک مهمانی دیدم. بلافاصله همه احساساتی که من انکار کرده بودم با عجله برگشت. در آن لحظه بود که فهمیدم او تنها اتفاق خوبی در زندگی عاشقانه من بوده است.

من همچنین می دانستم که هنوز او را دوست دارم. وقتی این را می گویم ، عاشقانه گذشته نیستم یا درگیر بازی پشیمانی نیستم. در عوض ، من به راحتی حقیقت خود را می گویم.

و این قسمت رهایی بخش است. وقتی درمورد اشتباهات و پیامدهای آن صادق باشیم ، درد کمتر می شود. به نوبه خود ، این باعث بهبودی می شود.

در این لحظه ، فهمیدم که آماده رابطه نیستم. اما من این را نیز تشخیص می دهم یک روز خواهم بود . با این حال ، برای اینکه چنین اتفاقی بیفتد ، باید بی رحمانه با خودم صادق باشم.

شیر و ماهی دوست دارند

این به معنای تمرین بخشش از خود و عدم ضرب و شتم خودم در این راه است.

اگر شما علاقه مند به شروع مسیر خود به سمت بهبودی هستید ، من کتاب را بسیار توصیه می کنم ، ناامن در عشق توسط بکر-فلپس ( به آمازون مراجعه کنید ) یکی از دوستانم آن را به من توصیه کرد ، همان چیزی است که به من کمک کرد راه خودم را برای کشف خودم شروع کنم.

در صورت تعجب ، سابق من از بازار خارج شده است. از آنچه در مهمانی جمع کردم ، او مدتی است که ازدواج کرده است. او همچنین بسیار خوشحال به نظر می رسد.

بله ، من هنوز عاشق سابقم هستم. شرمنده نیستم که اعتراف کنم و تنها راه حرکت به جلو ایستادن در حقیقت من است.